פֿـבآیـــآ بـِـﮧ سَلـآمَــتـﮯ פֿـوבت! نـَ ـﮧ بَنــבه ےِ [بـیـפֿـوבت]
Home ProFile Links Archive
כاستاטּ عاشقانـہ توپ از כستش ندید כاستاטּ لنا
در تاریکخانه ی چشمانت
 
برق نگاهت نگاتیو دلم را سوزاند !
 
 
 یه داستان عاشقانه توپ براتون دارم حتما بخونید
عشق واقعی یعنی لنا
ادامه مطلب رو هم دنبال کنید.

برچسب‌ها:
گورستاטּ
گورستان 
 
کمپ ترک اعتیاد زندگیست !
 

برچسب‌ها:
بـہ ωـــــــــــلامـــــــت…
مغرور و خود شیفتـــــه نیستم…
 
ولی یاد گرفتم که تو زندگیـــــــــــم….
 
منت احدی رو نکشـــــم…
 
خداحافظ تو فرهنگ لغت من جوابـــــش فقط یه کلمه است..!
 
به ســــــــــلامـــــــت…
 

برچسب‌ها:
شهاבت פضرت ؋اطمـہ تسلیت باב....
کنار علی این همه مرد و تمام سپاه علی فاطمه است !
 

برچسب‌ها:
هواے عاشقاטּ را בاشتـہ باش . . .
خدیا اگر بخواهم از حال و روز خویش بگویم ،
 
باید در انتظار باران اشکهایت باشم ،
 
تا بدانی عشقی که آفریده ای و احساساتش به چه روزی افتاده ،
 
مثل این است که برگ سبزی از شاخه اش بر روی زمین افتاده
 
و همه بر روی آن پا میگذارند
 
و یک برگ خشکیده همچنان بر روی شاخه اش مانده . . .!
 
خدایا در این چند صباح باقی مانده از این زندگی بی محبت و پوچ ،
 
هوای عاشقان را داشته باش . . .
 

برچسب‌ها:
قدرت همیشـہ بـہ بزرگ بوבטּ نیست
خواهی دید
 
قدرت همیشه به بزرگ بودن نیست
 
به بزرگی مقامَت
 
جسمت
 
و روز شُمارِ عمرت نخواهد بود !
 
می فهمی ؟!
 
قدرتت به بزرگیِ بخشش
 
افکارت
 
و فَهمت معنا می شود
 
و خواهی دید
 
در الاکلنگ زندگی بزرگی به چه معناست ...
 
گاهی بزرگیِ کوچک ها
 
کوچکیِ بزرگها را به تمسخر می گیرد ...
 

برچسب‌ها:
ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ
ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﮐﻠﻪ ﺍﺵ ﺯﺩﻩ
 
ﺁﺩﻡ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺑﻮﺩﻩ
 
ﻭ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ...
 
ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺗﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ
 
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ...
 
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﯾﺎ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻟﺖ ﻭ ﭘﺎﺭﺵ ﮐﻨﻨﺪ ...
 
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
 
ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺧﻞ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ...
 
ﻫﻤﯿــــــــــــﻥ ....
 

برچسب‌ها:
میلرزد !
نمی دانم چه مرگش شده
 
این روزها هی میلرزد
 
وقتی صبح با صدایی بیدار می شوم
 
و میدوم سمت پنجره
 
زنِ همسایه کیف شوهرش را گرفته
 
و مرد پاشنه ی کفشش را بالا میکشد
 
کیف و آغوش را با هم میدهد
 
بی انصاف میلرزد
 
میلرزد وقتی ظهر میروم برایِ خودم سیگار بگیرم
 
و کنجِ غربتِ پارک دودش کنم
 
زن شامی اش را لقمه میکند
 
و مرد برایش نوشابه باز میکند
 
خنده هایشان کفترها را میپراند
 
بی انصاف میلرزد
 
میلرزد وقتی شب خودم را به رخوت کاناپه تکیه میدهم
 
هی کانال عوض میکنم
 
هی زن نگاهش در نگاهِ مرد گره می خورد
 
و هی مرد گره را کور میکند
 
و هی کارگردانِ لعنتی کات نمیدهد
 
بی انصاف میلرزد
 
میلرزد
 
تنها که باشی دلت
 
حتی از دیدنِ
 
یک " جفت " کفش هم
 
میلرزد !
 

برچسب‌ها:
آمدن مــــاندن دارد ...
آمدن رسم و رسوم خودش را دارد
 
نمی شود که هرکس از راه رسید
 
سرش را بی اندازد پایین و واردِ خانه ی دل شود
 
مهمان فرق دارد ..
 
همیشه عزیز است
 
همیشه هم مسافر می آید
 
می نشیند
 
می گوید
 
می خندد
 
و گاهی هم بغض خالی می کند
 
و بعد می رود در میانِ بغض هایش
 
شاید یکهو بگوید می شود بمانم ؟
 
یا مثلا می گوید دوسـتت دارم
 
یا اینکه می گوید من کنارِ تو چقدر آرامم
 
تو حواست باشد که این ها تنها یک آرامش است ...
 
یک آرامش پس از بغضی خالی شده !
 
آمدن و ماندن دیوانگی دارد!
 
میانِ گریه ها خندیدن و در آغوش کشیدن دارد
 
شانه بالا انداختن و - بی خیالِ بغض هایم من تو را دارم - دارد
 
آمدن نشانه هایِ کوچک
 
مثلِ شرمِ اولین کلمات چشم هایِ پر شده از اشک
 
نگاه هایِ طولانی از سرِ دلتنگی
 
و زمزمه هایِ بی صدا مثلِ :
 
جانا !
 
چه خوب که آمدی دارد
 
آمدن حسادت هایِ دخترانه
 
غیرت هایِ به جایِ مردانه دارد
 
آمدن مــــاندن دارد ...
 

برچسب‌ها:
به دنبال خدا نگرد
به دنبال خدا نگرد
 
خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست
 
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
 
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست
 
خدا آنجا نیست ..
 
به دنبالش نگرد
 
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
 
در قلبی است که برای تو می تپد
 
خدا آنجاست ..
 
خدا در دستی است که به یاری می گیری
 
در قلبی است که شاد می کنی
 
در لبخندی است که به لب می نشانی ..
 
خدا در بتکده و مسجد نیست
 
این قدر نگرد ...
 

برچسب‌ها:
دنیا کوچک است
دنیا کوچکتر از آن است
 
که گمشده‌ای را در آن یافته باشی
 
هیچ‌کس اینجا گم نمی‌شود
 
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
 
چمدانشان را می‌بندند
 
و ناپدید می‌شوند
 
یکی در مه
 
یکی در غبار
 
یکی در باران
 
یکی در باد
 
و بی‌رحم‌ترین‌شان در برف
 
آنچه بر جا می‌ماند رد پایی‌ست
 
و خاطره‌ای که هر از گاه پس میزند
 
مثل نسیم پرده‌های اتاقت را...
 

برچسب‌ها:
دلت که میگیرد ....
دلت که میگیرد
 
دست ها را دخیل میکنی روی نرده های تراسی که هیچ وقت نداشتید
 
و زل میزنی به شمعدانی های توی باغچه ،
 
اهمیتی هم نمیدهی
 
که نه باغچه ای در کار است
 
نه گلی به نام شمعدانی.
 
وقتی دلت میگیرد
 
دوست نداری به این چیز ها فکر کنی.
 
 

برچسب‌ها:
تمام میشوم.....
فکرت از سرم افتاد
 
به همین راحتی
 
نه آسمان به زمین آمد
 
و نه دنیا تیره و تار شد
 
ساده تر از آنچه فکرش را می کردم از سرم افتادی
 
افتادی درست وسط چشمانم
 
و با هر قطره ی اشکم فرو می ریزی
 
عاقبت تمام می شوی !
 
تمام می شوی
 
تمام می شوم …
 

برچسب‌ها:
دختر است دیگر
دختر است دیگر
 
گاهی دلش میخواهد بهانه های الکی بگیرد
 
به هوای آغوش تو…
 
شانه های تو که بعد تو آرام…
 
خیلی آرام در گوشش زمزمه کنی
 
ببین…
 
من عاشقتم





 

برچسب‌ها:
دلم تنگ شده . . . هِه
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
 
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
 
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
 
وَ حآل هــَم کِه . . .
 
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
 
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
 
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
 
گریـــه کنی . . . گریه

 


برچسب‌ها:
چیزی ک واسه خودمم اتفاق افتاد........
به خدا گفتم:
 
خدایا تو که میدونستی تنهام میذاره
 
پس چرا بهم نگفتی؟!
 
خدا گفت:
 
از بس بهت گفت دوستت دارم
 
منم باورم شد…
 
این دقیقا واسه من اتفاق افتاد
 
فکر کنم از بس بهم گفت دوست دارم
 
دیگه خداهم باورش شدگریه
 
 

برچسب‌ها:
چگونه دوام بیاورم
بعضی ها 
 
هیچ وقت آدم نمی شوند !
 
در چرخه ی تکامل …
 
چگونه ظاهرِ آدم یافتند
 
نمیدانم !
 
خصلتشان زخم زدن است !
 
و خراشیدنِ روح !
 
حالا تو بگو
 
چگونه در کنارِ چنین گرگهایی ..
 
اگر چنگ در نیاوری !
 
دوام می یــابــی !
 

برچسب‌ها:
خدای سکوت
این روزها
 
من خدای سکوت شده ام
 
خفقان گرفته ام
 
تا آرامش اهالی دنیا
 
خط خطی نشود...
 
اینجا زمین است
 
اینجا زمین است
 
رسم آدمهایش عجیب است
 
اینجا گم که میشوی
 
بجای اینکه دنبالت بگردن
 
فراموشت میکنن.........
 

برچسب‌ها:
سرشار از.................. هــــِــِــــی
نگاهم میکنی
 
نگاهت سرشار از تحقیر است
 
ومن این را خوب می فهمم
 
من می فهمم از روزی که رفتی جای عکسم در کیف پول تو خالی شد
 
و این را می فهمم که چرا صدای زنگ تلفنت لبخند را روی لبانت خشک می کرد
 
من می فهمم تو چرا دیگر نمی خندی
 
من میفهمم تو چرا دیگر نمی آیی
 
من دردهایت را خوب می فهمم
 
غصه هایت را 
 
زخم هایت را
 
خوب لمس میکنم
 
تو هم فهمیدی
 
تو هم دیدی ساطور نگاهت چگونه قلبم را هزار تکه کرد
 
تو هم دیدی
 
اشکهای هر شبم را دیدی یا ندیدی
 
مهم نیست
 
هرچه بود روز های خوشی بود
 
ممنون ضربه ات کاری بود
 

برچسب‌ها:
می آیی اما........
آرام که می شوی آغوشت امن ترین مامن دنیا می شود
 
تو می آیی آرام مثل همیشه
 
این بار آمده ای که چمدانت را ببندی
 
تو میگویی دیگر نمی آیی
 
من هم می دانم نمی آیی
 
اما دلم غصه می خورد
 
باید او را توجیه کنم
 
کاش هیچگاه نمی امدی
 
تا خدای گنجینه واژه هایم نمی شدی
 
تا شاه دلنوشته هایم نمی شدی
 
حالا که آمدی کمی بیشتر بمان
 
ومرا در گوشه ای از گوشه های قلبت مهمان کن
 
قول می دهم زیاد مزاحم نشوم.............
 

برچسب‌ها:

هدایت به بالا